فاصله ها...
همیشه از فاصله هاگله میکنیمشاید یادمان رفتهکه در مشق های کودکیبرای فهمیدن کلماتکمی فاصله هملازم بود!
تا تو رفتی...
تا تو رفتی همه گفتندکه از دل برود هر که از دیده برفتـــــــ..ودر آن لحظــــه ی ناباوری و غصـــه ی من خندیدند. . .و تو ایـــــــ کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفافـــــــماهی ســــــرخ تو زندست هنوز...ودر این کلبه ی سرد. . . یادگار تو به جاستـــــــ..و تو ای کاش می آمدی و می دیدی"که از دل نرود هر ک...
دوریت...
میدانم روزی با تنی خسته وخیس، سوار بر قطرات درشت بارانبر ناودانهای قلبم فرود می آییو من در انبوه مژگانم میزبانت خواهم بودو در آن لحظه چشمانم را برای همیشه میبندمتا دیگر دوریت را حس نکنم
عکس تو...
چه ساده لوح اندآنان که می پندارندعکس تو رابه دیوار های خانه ام آویخته امو نمی دانند که مندیوار های خانه ام رابه عکس تو آویخته ام!
تو پاک هستی...
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنمچون تو پاک هستیمی توانم تو را خط خطی کنمکه آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشویو وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
باز باران بارید...
باز باران بارید خیس شد خاطره هامرحبا بر دل ابری هواهر کجا هستی باشآسمانت آبیو تمام دلت از غصه ی دنیا خالی . . .
ساده ترین قصه یك انسان...
تو مرا می فهمیمن تورا می خواهمو همین ساده ترین قصه یك انسان استتو مرا می خوانیمن تورا ناب ترین شعر زمان می دانمو تو هم می دانی تا ابددر دل من می مانی
زندگی...
زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیستو دلم بس تنگ است،بیخیالی سپر هردرد استباز هم میخندیم،آنقدر میخندیم که غم از رو برود
سوال...
سوال : عشق چیه؟جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنهو حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!
بوی رفتن میدهی...
بوی رفتن میدهیدر را باز میگذارموقتی برو که گنجشکها و ستارههاخوابند…پنجره دلش ریختسنگ فرش، پر زخم شددر کوچههای زخمهای روشنشقلب پاره پاره مورچهایراه میجست.سراغ تو را گرفتمخندیدند.نمیدانندروی تمام دندانهایشاننام تو حک شده استکه میخندم.
بگو که می آیی...
باز هم دلتنگی …باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم.اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم.اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم.تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیم...
نگفتمت مگر...
نگفتمت مگر !هزار شبشعر نوشتم و شاعر نشدماما نشان رد پای سبزتدر كوچه باغ بلوغ ِرؤیاهزار شب شاعرم كرد !نگفتمت ؟...
بارانی شو...
آسمان را که نگاه میکنینبض باران را در تپش قلب کبود ابرها میشنویبارانی شواو میشنود